غروب سرد خزان است و دل بهاری نیستمجال و حوصله ای چند و انتظاری نیست
فقط هجوم خزان است و تازیانهء بادنشان رونق و امید ماندگاری نیست
گلایه های من از درد اعتماد من استدگر به تابش خورشیدم اعتباری نیست
اسیر خواهش و مسموم نیش خویشتنمشفا و مرحم و درمان غیر،یاری نیست
فراز دشنهء جلاد و دارهای مخوفبه غیر از این من درمانده سر بداری نیست
سبوی صبر شکست و غروب عمر رسیدامید ماندن و ایام بردباری نیست
زشوق رفتن
برچسب: خزان,
نویسنده: پارسا قربانی
تاريخ: چهارشنبه
22 شهريور
1396 ساعت: 10:30